از پیش من برو

از پیش من برو که دل آزارم
 
ناپایدار و سست و گنه کارم
 
در کنج سینه یک دل دیوانه
 
در کنج دل هزار هوس دارم
 
قلب تو پک و دامن من ناپک 
 
من شاهدم به خلوت بیگناه 
 
تو از شراب بوسه من مستی
 
من سرخوش از شرابم و پیمانه
 
چشمان من هزار زبان دارد 
 
من ساقیم به محفل سرمستان
 
تا کی ز درد عشق سخن گویی
 
گر بوسه خواهی از لب من بستان
 
عشق تو همچو پرتو مهتابست
 
تابیده بی خبر به لجن زاری 
 
باران رحمتی است که می بارد 
 
بر سنگلاخ قلب گنهکاری
 
من ظلمت و تباهی جاویدم 
 
تو آفتاب روشن امیدی
 
بر جانم ای فروغ سعادتبخش
 
دیر است این زمان که تو تابیدی
 
دیر آمدم و دامنم از کف رفت 
 
دیر آمدی و غرق گنه گشتم
 
از تند باد ذلت و بدنامی 
 
افسردم و چو شمع تبه گشتم

  

در آن هنگام که چشمانم تورا دید

در آن هنگام که چشمانم تورا دید

دلم از شوق تو در سینه لرزید

چنان از عشق تو مدهوش بودم

که درجمع ها خاموش بودم

همیشه فکروذکرت با دلم بود

همی ترس از رقیبان مشکلم بود

ولی توبی خیال وفارغ از من

به فکر شادی و بی غم گذشتن

ندانستی که من دیوانه هستم

غل و زنجیرچشمم را شکسته

وچشمانم به راه چشمت افتاد

غزل گویان پریشان همچو یک باد

که چشمانم جزاین راهی ندارد

تو می گویی به غیراز این می توان؟

واکنون منتظربه راهت هستم

کناریاد چشمانت نشستم

که تا ازدر بیایی من نمیرم

شفایم را از دو چشمت بگیرم

تو از درآمدی اما دریغا

نگاهی نکردی بر دل من.

 

شعر جدایی

من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم

توی رود خونه ی قلبت قایق من رفتنی بود

کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

واسه درد صد تا عاشق زیر پنجرت می خوندم

توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم

اگه بارونی نباشه واسه ریشه ی درختم

تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم

قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من

سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من

چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم

دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم 

                                              

 

                                                                             تقدیم به عشقم

 

می دونستی

میدونستی که شدی همدم این دل

میدونستی که شدی ملکه این ذهن

میدونستی که شدی رویای خوابم

میدونستی که شدی متن کتابم

میدونستی که چقدر بی تو اسیرم

اسیر عشقم بی تو میمیرم

میدونستی که چقدر برام عزیزی

توی قلبو ذهنمی برام طبیبی

میدونستی که فقط تو رو دوست دارم

عاشق توام و فقط تو رو میپرستم

میدونستی که چقدر دلم اسیره

بی تو این ثانیه ها جونمو مگیره

میدونستی که چقدر تنهایی سخته

بی تو این فاصله ها پر درده

میدونستی که شدی این دلو جونم

رفتی توی پوستم تو گوشتو خونم

میدونستی میبینم اسمتو هر جا

سر در خیابونا توی کتابا

میدونستی که دارم بی تو میمیرم

توی این تاریکی شبام اسیرم

میدونستی که چقدر دلم گرفته

عاشق چشات شده تنها شکسته

میدونستی که شدی مبداد فکرم

میدونستی که شدی مقصد شعرم

میدونستی که دلم پیشت اسیره

دستام یخ میزنه بی تو میمیره

نکنه ندونی و تنهایی رد شی

بشی یک مسافر و عاشق شب شی

نکنه بی تو بمیرم توی این خواب

نکنه منو بذارن زیر این خاک

چقدر سخت میشه اون وقت روزگارم

بی تو من این شبا چه بی پناهم

حس عاشق همینه

حس عاشق همینه، منو تو هوای پرواز

نگو رو زمین بمونیم، جای ما میونه ابراست

حس عاشقی همینه، یه قلم، ترانه، احساس

وقتی از تو مینویسم میشم همرنگ گل یاس


حس عاشقی همینه، لحظه ی به هم رسیدن

گم شدن تو شهر چشمات، هیچکی جز تورو ندیدن

حس عاشقی همینه، منو تو، نیمکت چوبی

کاش میشد تا لحظه جون داشت تو با من اونجا میموندی


حس عاشقی همینه، مثل رویا، مثل خوابه

مثل احساس یه ماهی وقت گم شدن تو آبه

حسه عاشقی همینه، یعنی تو دیوونه باشی

تو هوای شب ابری نم نم ترانه باشی


حسه عاشقی همینه، توی قلب عاشق ما

همین حسی که میشینه رو تن دقایق ما

حسه عاشقی همینه، همین حسی که ما داریم

تو تموم طول قصه همو تنها نمیذاریم

 

منبع : شعر و مطلبهاي عاشقانه

همسفر خسته ام از این همه راه

خسته از نای و نی و این همه اه

راه ، تکرار زمان است چرا

همسفر فاش بگو راز چرا

اری از ایینه ها نیست نشان

ان نشان های نهان نیست عیان

اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم

مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم

هوشیارم ز دل ِ خویش چرا

ان که مستم بکند ، نیست چرا

همسفر گرچه رهایم کردی

راست گو ، ره به کجا اوردی

نکند باز به من می خندی

زین که پروانه شدم می خندی

خنده کن تا که منم سوز شوم

بنواز تا که منم کوک شوم

ره  به تنهایی من می گرید

همسفر ، باش ، دلم می گرید

خُنک ان روز که اندر پیش است

دل ِ زهر خورده ی من در نیش است

باش تا سایه ای بر من باشی

وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی

 به نام عشق و به نام معشوق

سلام بهارم

وقت ازتو گفتنه ، بازم چهره زيبايت مثل هميشه روبرومه ، عكس اون چشماي خوشگلت ، دوباره جلوي چشمامه .

ماجراي عجيبيه ، ماجراي عشق من وتو ، به سادگي و زيبائي يك نگاه . مثل همه عاشقهاي ديگه اولش با يه نگاه شروع شد . وقتي نگاهامون تو هم گره خورد ، نهال عشقمون تو يه سرزمين پاك به خاك نشست . من وتو دست تو دست هم گذاشتيم و قسم خورديم تا نهال عشقمون رو به يه درخت تنومند تبديل  كنيم . با اشك چشامون ، با خون دل ، اين درخت رو آبياري كرديم . تو سختي و ناملايمتي ها محكمتر از هميشه دستمون رو تو دست هم گذاشتيم تا از پا نيافتيم . گفتيم براي هم تكيه گاه خواهيم بود . مونديم . تنمون رو سايبون هم كرديم تا هيچ دست ديگه اي رو به ياري نخواهيم . من وتو ، تنها من وتو شرع كرديم . بار عشقمون رو به دوش كشيديم . هميشه يار وياور هم بوديم و خواهيم بود ، حال اين نهال كوچيك ، به يه درخت تنومند شده كه تو وجود من و تو ريشه دوونده وبه بارنشسته.

 حالا كه فكرشو مي كنم ، باورم نمي شه كه تونستم به اون چيزي كه مي خواستم برسم ، و حتي بيشتر از اون . ميدوني از چي مي ترسم ، يا از چي وحشت دارم ؟ از اين مي ترسم كه همه اينها خواب بوده ، وقتي چشم بازكنم و ببينم همه اينها خواب بوده ، ميدوني اونوقته كه ديوونه مي شم . نابود ميشم ، ازبين ميرم . تو همه چيز مني ، تو دارو ندار مني . تو زندگي ومعني بودن مني ، نمي دونم ميفهمي دارم دارم چي مي گم ؟ مي فهمي چه احساسي نسبت به تو دارم ؟.....

اما من خوب مي تونم تو رو ، احساس تو رو ، عشق و علاقه ترو نسبت به خودم درك كنم ، چون خودم درست مثل توام . عاشق وعاشق پيشه .صاف و ساده مثل نگاهت . من مي فهمم كسي كه عاشق شد ديگه چشاش كسي رو جز معشوقش نمي بينه ، نگاهش فقط به دنبال يه نگاهه و بس . دلش به خاطر يه نفر مي طپه .

به اميد يه نفر زندگي مي كنه . تو هر دم وهر بازدمش ، اسم معشوق رو تكرار مي كنه .هر طرف كه نگاه مي اندازه ، به اميد اين هست كه بتونه عزيزش رو ببينه . تو هر راهي كه قدم ميزاره به اميد اينه كه آخر اين راه به معشوقش ختم بشه . شب به اميد اين سر با بالين مي زاره كه عزيزش رو تو خواب ببينه و روزها به اين اميد از خواب بيدار ميشه كه طلوع خورشيد با طلوع چشماي معشوقش يكي بشه . هر قدمي كه برميداره ، تو دلش شور وشوقي براي رسيدن به معشوق ، عزيزش ايجاد ميشه . 

تو عاشق ترين كسي هستي كه تو عمرم ديدم و شنيدم . 

پايبند بودن تو به عشق و معشقت منو مجذوب تو كرده و به خاطر همين هست كه هيچوقت از عشق و علاقه ما نسبت به هم كم نميشه هيچ ، بيشتر وبيشتر ميشه . 

عزيزم خيلي دوستت دارم . خيلي خيلي بيشتر از اون چيزي كه انتظار داشتم و مي خواستم مي دوني هيچوقت از اينكه دستت رو تو دستم گذاشتم و بهت گفتم كه دوستت دارم و قسم خوردم كه هميشه باهات مي مونم پشيمون نشدم و مطمئنم كه هيچوقت از اينكار پشيمون نخواهم شد.

 عزيزم ، نيلوفرم ، بهترينم

 گفته بودي يه مدتي هست كه دلت بد جوري شور مي زنه

به دلت بد نيار من مواظب خودم . مواظب تو هستم

تو فقط و فقط و فقط مال مني . مال من باش . تا هميشه . تا ابد

مال توام تا ابد و تا هميشه

عنوان نداره


فکرو زکرم تو بودی اون روزا یادته

                                    اون دل کوچیکه من جلوی پات بود یادته

رفتیو با رفتنت پا گزاشتی رو دلم

                                    سرم داره گیج میره تو کجایی عشقه من

وقتی میخواستی بری گفتی بهم غصه نخور

                                             دلو سپردم من به تو غصه نخور

گفتم بهت زود بیا دل من تنگه برات

                                        تو نرفتیو میگی آخه عزیز دلت میاد

میگفتی من برمیگردم خیلی زود

                                       دلو جونم همشون فدای یه تاره موت

ولی رفتیو خیلی وقته نامه ندادی تو برام

                                        آخه پس چی شد بگو تو جواب نامه هام

یه نامه همش دادی همون شده آب غذام

                                       نمیدونی یه غمیه بهم میگه باهات میام

من غمو می خوام چکار آخه تو بهم بگو

                                      فقط نگو دوست ندارم جونه من اینو نگو

آخه عاشقت بودم دیوانه وار باور بکن

                                     دل من تنگه به راحت تو منو یاریم بکن

شبا یه غمی میاد تویه سینم باهام حرف میزنه

                                     می خواد نا امید کنه از نا امیدی دم میزنه

شایدم دیگه نیای این جوری که بوش میاد

                                فکر کنم وقتی بیای ببینی جنازم رو دوش میاد

اون موقع بگو ببینم دلت برام تنگ میشه ؟

                                   این زمین و آب گل برای تو چه رنگ میشه؟

خلاصه کشتی مارو با این ادائو اشوه هات

                                    دل من تنگه برات* تنگه برات* تنگه برات

وای الان صبح میشه هو هنوز که من نخوابیدم

                                   یه روز دیگم تموم شدش ولی من نفهمیدم

دفتر شعرم دیگه پر شده کجایی تو می خوام برم

                                 دیگه کاری ندارم اینجا روی زمین دارم میرم  

تو نبودیو غمت عشقه تو کشت مارو

                                          زیر خاک دفنمو خاک خورد مارو

عشق از زبان بچه ها

سوال‌های زیر را از بچه‌های 5 تا 10 ساله پرسیده‌اند. اما انگار جواب‌های آنها خیلی هم بچه گانه نیست!

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟

«84 سالگی! چون در آن سن مجبورنیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.»
جودی، 8 ساله

«مهد کودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم»
تام، 5 ساله

در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟

«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.»
مایک، 10 ساله

مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟

«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!»
لینت، 9 ساله

«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.»
کنی، 7 ساله

چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟

«هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی می‌افتد، ولی من شنیده‌ام که یک ربط‌هایی به بویی که آدم می‌دهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن می‌خرند.»
جین، 9 ساله

«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.»
هارلن، 8 ساله

عاشق شدن چطوری است؟

«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.»
راجر، 9 ساله

«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد!»
لئو، 7 ساله

نقش خوش‌تیپی در عشق

«اگر می‌خواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانواده‌تان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.»
ژوانه، 8 ساله

«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوش‌تیپم. اما هنوز کسی پیدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.»
گری، 7 ساله

«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمی‌تواند خیلی ماندگار باشد.»
کریستینه، 9 ساله

چرا عشاق دست هم را می‌گیرند؟

«می‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هایشان نمی‌افتد، چون خیلی بالایش پول داده‌اند.»
دیو، 8 ساله

عقاید محرمانه درباره عشق

«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون می‌دهد، اتفاق نیفتد.»
آنیتا، 6ساله

«عشق آدم را پیدا می‌کند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از 5 سالگی تلاش می‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم می‌کنند.»
بابی، 8ساله

«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر می‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.»
رژینا، 10 ساله

ویژگی‌های شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید

«یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد، چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید، باز هم یک قبض‌هایی هست که باید پرداخت کنید.»
آوا، 8 ساله

راه‌هایی که می‌شود کسی را عاشق خودتان کنید

«به آنها بگویید که فروشگاه‌های زنجیره‌ای شکلات دارید.»
دل، 6 ساله

«یک سری کارها را نکنید مثلا اینکه کتانی سبز بدبو داشته باشید... ممکن است با این کارتان توجه کسی را جلب کنید اما توجه، عشق نیست.»
آلونزو، 9 ساله

«یکی از راه‌هایش این است که دختر مورد نظر را برای غذاخوردن بیرون دعوت کنید. حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد؛ مخصوصا سیب‌زمینی سرخ کرده.»
بارت، 9ساله

چطوری می‌شود فهمید دو تا آدمی که توی رستوران غذا می‌خورند عاشق هم هستند؟

«فقط نگاه کنید و ببینید که مرد صورت حساب را برمی‌دارد یا نه. این راهی است که می‌شود فهمید عاشق شده یا نه.»
جان، 9 ساله

«عاشق‌ها فقط به هم خیره می‌شوند و غذایشان سرد می‌شود. بقیه بیشتر به غذا توجه می‌کنند.»
براد، 8 ساله

«اگر یکی از آن دسرهایی سفارش بدهند که با آتش درست می‌کنند، عاشقند. چون یعنی قلب خودشان هم آن جوری است... توی آتش»
کریستینه، 9 ساله

وقتی مردم می‌گویند: دوستت دارم، به چه فکر می‌کنند؟

«به خودشان می‌گویند: بله واقعا دوستش دارم. ولی کاش می‌شد حداقل روزی یک بار دوش بگیرد.»
میشله، 9ساله

چطور می‌شود عاشق ماند؟

«اسم زنتان را فراموش نکنید... این کار کل عشق را نابود می‌کند.»
راجر، 8 ساله

«همسرتان را زیاد ببوسید. این کار باعث می‌شود او یادش برود که شما هیچ وقت آشغال را بیرون نمی‌گذارید.»
رندی، 8ساله

عید نوروز

 

 

انواع مدل دختر

۱.مدل جنتلمن ( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشون و گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن (به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم)..

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل همه ی فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کنن.

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیست..

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه.

عنوان نداره

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی
من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..
تو داری قصه می گی..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم
خوشگل شدیاااا
بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..
گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

گفتی...

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم

«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود

کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود

شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه

شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

***

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه

به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه

هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره

ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره

هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه

يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

***

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون

بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه

ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

***

بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

عکس های عاشقانه

 

 

 

 

 

 

عشق تلخ

اینو تا آخر بخون که خیلی خیلی باحاله

نیمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كردم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يك دوسالي مي گذشت يك دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تكرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او هم نشين و همزبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتون بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي
***********
واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد به سر
مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد گفت و گوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو چون شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور، خمارم بدان
با تو شادي مي شود غمهاي من با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل به جادوي دلت افسون شده
جز تو هر ياري به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
***********
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشقم هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود
روزگار...
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست بي خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت با دلدار ديگر عهد بست
با كه گويم او كه همخون من است خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد...
************
عاشقان را خودشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم ، كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت ، فردا را نگر
آخر اين يك بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود
*************
بعد از اين هم آشيانت هر كس است

بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است...



متن دکلمه ی عشق تلخ بود امیدوارم که ازش خوشتون اومده باشه

دیدی عشقی

دیدی                                  عشقی

نبود در تار و پودش           ديدی گفت عاشقه عاشق
  نبودش     
امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه
فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردی نمونده پيشت، ديدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و  گنجشك  كلاغای
سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توی دنيای خاموشی  ،   ديگه  ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشی  ،  شده كارش فراموشی  ،  ديگه  بارون  نمی
باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستی  توی  اين خونه ،   ديگه  آشفته
بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از
رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم كه تو می دونی،سرخاك
تو می ميرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گيرم
دل از
تو
 

روزگار دلتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

عشق یعنی.......

عشق يعني مستي و ديوانگي

 

         عشق يعني با جهان بيگانگي

 

                   عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 

                            عشق يعني سجده ها با چشم تر

 

                                      عشق يعني سر به دار آويختن

 

                                                 عشق يعني اشک حسرت ريختن

 

                                                           عشق يعني در جهان رسوا شدن

 

                                                            عشق يعني مست و بي پروا شدن

 

                                                       عشق يعني سوختن يا ساختن

 

                                                 عشق يعني زندگي را باختن

 

                                        عشق يعني انتظار و انتظار

 

                                 عشق يعني هرچه بيني عکس يار

 

                        عشق يعني ديده بر در دوختن

 

              عشق يعني در فراقش سوختن

 

    عشق يعني لحظه هاي التهاب

 

    عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

             عشق يعني سوز ني ، آه شبان

 

                        عشق يعني معني رنگين کمان

 

                                 عشق يعني شاعري دل سوخته

 

                                           عشق يعني آتشي افروخته

 

                                                    عشق يعني با گلي گفتن سخن

 

                                                              عشق يعني خون لاله بر چمن

 

                                                                    عشق يعني شعله بر خرمن زدن

 

                                                                    عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 

                                                             عشق يعني يک تيمّم، يک نماز

 

                                                    عشق يعني عالمي راز و نياز

 

                                           عشق يعني با پرستو پر زدن

 

                                  عشق يعني آب بر آذر زدن

 

                          عشق يعني چو*احسان پا به راه

 

                عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 

    عشق يعني بيستون کندن به دست

 

                عشق يعني زاهد اما بُـت پرست

 

                          عشق يعني همچو من شيدا شدن

 

                                      عشق يعني قطره و دريا شدن

 

                                                    عشق يعني يک شقايق غرق خون

 

                                                                  عشق يعني درد و محنت در درون

 

                                                       عشق يعني يک تبلور يک سرود

 

                                            عشق يعني يک سلام و يک درود

 

عکس عاشقانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

یه داستان توپ!!! حتما بخونید.

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!

 

وای مامانی اینا دارن چیکار می کنن

 

 

بقیه رو لطف کنین تو ادامه ی مطلب مشاهده کنین

ادامه نوشته

آدامس

يك دختر مثل يك آدامس است... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.
يك دختر مثل يك آدامس است... هر از چندى به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد، به هر حال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولى دندانهايتان را نه.
يك دختر مثل يك آدامس است... به چشيدن طعم تنها "يك" آدامس اكتفا نكنيد، آدامسها در شكلها قيمتها و مزه هاى مختلف ساخته ميشوند.
يك دختر مثل يك آدامس است... فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامس سطل آشغال است، پس براى هيچ آدامسى قيمت زيادى نپردازيد.
يك دختر مثل يك آدامس است... و ازدواج مثل قورت دادن آن، هيچ احمقى آدامسش را قورت نميدهد.
يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامساست.
يك دختر مثل يك آدامس است... حسرت آدامسى كه دورش انداخته ايد را نخوريد. آدامسهاى خوشمزه تر هميشه پيدا ميشوند.

فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک

پسرها
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذارن برای آدم)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
میندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا اینقدر يواش ميره)

تاریخچه و روشهای تقلب

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي تنبلی، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.


حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و ...

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش،عکس

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.
3- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

روشهای در س خوندن دختر پسرا

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

عکس های عاشقانه

 

امید وارم خوشتون بیاد

بقیه تو ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

اس ام اس عاشقانه 8

اگر از اشکها دریا بسازم اگر از خنده ها رویا بسازم اگر اشکی ز چشمهایم بریزد اگر خنده ز لبهایم گریزد تو را تنهای تنها دوست دارم

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

اگر زندگی قطره اشکی بود به پایت می ریختم تا بدانی چقدر دوستت دارم

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

شکوفه های صورتی هدیه مهربونیات دار و ندارم یه دله اونم فدای خندهات

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

شما طبق ماده 5 قانون 28 رفاقت محکوم هستی تا ابد در قلب من بمونی

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

لاله کاران دگر لاله مکارید باغبانان  دو دست از گل بردارید اگر عهد گلان این بود که دیدم بیخ گل بر کنید خار بکارید

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو می سوزم و خوشم

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

ای که دور از من و در یاد منی با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من غصه ات غصه ی  من قلب من خانه ی تو خانه ات قبله  من

 

 

-------------------------------------------------------------------------------

 

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد کاش نی شد لبخند را تمدید کرد کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدارت را نزدیک کرد

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

بیچاره مردا :

اگه تیپ بزنن میگن با کی قرار داری ؟ تیپ نزنن میگن اسلن سلیقه نداری !!!

زیاد بگن دوست دارم  میگن باز چه نقشه ای تو کلته ؟ نگن دوست دارم میگن پای کی وسطه ؟

شام بخوان میگن همش فکر شکمشه !! شام نخوان میگن معلوم نیس باکی شام کوفت کرده!!!

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------

 

 

تا نباشد جدایی ها کس نداند قدر یاران * کویر خشک میداند بهای قطره باران

18 دلیل محكم برای اینكه به مرد بودن خود افتخار كنید

۱- همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می‌شود.
۲- مدت زمان مكالمه‌ی تلفنی شما حداكثر30 ثانیه است

۳- برای یك مسافرت یك هفته ای تنها یك ساك كوچك دستی نیاز دارید.
۴- در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌كنید.
۵- دوستان شما توجهی به كاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
۶- جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست.
۷- لازم نیست كیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بكشید.
۸- ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام كنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
۹- همكارانتان نمی‌توانند اشك شما را در بیاورند.
۱۰- اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد.
۱۱- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.
۱۲- با یك دسته گل می‌توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل كنید.
۱۳- وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب كنید.
۱۴- بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.
۱۵- می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید.
۱۶- حداقل بیست راه برای بازكردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
۱۷- ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
۱۸- ... و بالاخره روزی یك پیرمرد موفق خواهید شد.

عنوانشو خودتون بذارین

 

 

 

 

 

اس ام اس عاشقانه7

 

زندگی اجبار است مرگ انتظار است عشق یک بار است جدایی دشوار است یاد تو تکرار است و من عاشق این تکرارم

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

بودنت یه جور نبودنت یه جور تو این دنیای جورواجور  دوست دارم نا جور

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

دنیا را بدون خانومها تصور کنید : 1-بازارها خلوت 2- پولها محفوظ 3- اعصابها ارام 4- مخابرات ور شکسته 5- شیطان بیکار 6- همه می رفتیم بهشت !!!

 

 

----------------------------------------------------------------------------------

 

 

کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر جانی که در قاب دل است واژه ی تلخ خیانت حک نبود

 

 

---------------------------------------------------------------------------------2

2

2

2

2

2

2

2

سر کاری نیست بورو پائین

2

2

2

2

2

2

2

2برو نترس

2

2

2

2

*"""*..*"""*

*   دنیا دیگه   *

*  مثل تونداره *

*          *

*..*

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

نگاهم یاد باران کرده امشب ،مرا سر در گریبان کرده امشب،غم و فریاد من از این و ان نیست ،دلم یاد رفیقان کرده امشب

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

تایتانیک

 

_____||_||_||_||__

،،.......................،،

____t/،،___..==....................... ---،،___

/_________________________________،

با تمام سر نشیناش فدای تو

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

امید وارم امشب در عمیقترین و شیرینترین و قشنگترین لحظات خوابت احساس کنی که دسشویی داری